خداحافظیه موقت
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 20:26
سلام این پست موقته و فقط یجورایی درد و دل کردن یا وصیت حساب میشه دارم مینویسم تا اگر یه روزی نبودم این وبلاگمو بخونن شایدم هم بعد عید پاکش کنم اگر زنده بودم میخوام همه حلالم کنن منو فراموش نکنید وای
باید بگم....
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 20:26
باید بگم من هیچیم نیست فقط یه سرماخوردگیه کوچیک گرفتم و برای ترسوندن کسی این حرفا رونزدم فقط دلم میخواست حرف هایی که بهش فکر میکنم رو یه جا ثبت کنمتاشاید اگر یه روزی نبودم بقیه حرفامو بخونم به امید خدا این بحران رو هم پشت سر میزاریم
درس های لعنتی...
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 20:26
دارم از نگرانی و استرس برای درسام میمیرم الان دوهفته است که ولشون کردم به حال خودشوناین ترم خیلی درسام سخت و مهمه همینجور پیش بره معلوم نیست چی میشهمنکه با آموزش مجازی بشدت مخالفم شماچی؟؟البته خوبه چون اینجوری بیشتر قدر درس و دانشگاه و مدرسه رو میدونیم
پایان تعطیلات....
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 20:26
فردا باید بشینم درس هامو بخونم همه استادا آموزش مجازی رو شروع کردن
غذای تند....
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 20:26
آخه چرا باید غذای مورد علاقه من تند بشه ؟؟؟
اگه شبا بیدارین..!
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 20:26
اگه شما هم مثل من شبا بیدارین پیشنهاد میمنم از نماز شب غافل نشین
هوای ابری....
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 20:26
انقد حرف دارم که نمیدونم کدومشو بگم امروز با دلتنگی و هوای ابری دلم شروع شد +درحال حاضر دارم کتاب"زنی با موهای قرمز" رو میخونم
دوران قرنطینه ....
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 20:26
این روز ها که تو خونه ایمم چیکارکنیم که حوصلمون سر نره ۱.فیلم و سریال های قشنگ ببینیم ۲.کتاب بخونیم ۳.درکنار خانواده باشیم۴.غذاهای موردعلاقمونو درست کنیم۵.خونه هامونو تمییز کنیم ۶.درس بخونیم(البته اینو زیاد پیشنهاد نمیکنم )۷.نقاشئ بکشیم یا کارهای هنری انجام بدیم روز۲۲قرنطینه =10روز تا عید
آخرین پست سال ۹۸ ....
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 20:26
شاید آخرین پست من در سال ۹۸ باشهعیدتون پیشاپیش مبارک امسال برای من سال خوبی نبود چه از لحاظ روحی و چه از لحاظ درسی یا هرچیز دیگه ولی خدارو شکر میکنم شاید میتونست ازاین بدتر باشهامیدوارم سال ۹۹ برای هم
امتحان لعنتی ...
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 15:31
یه هفته است از استرس این امتحان خوابم نمیبرههرکاری میکنم نمیتونم خوب تمرینارو حل کنم و این درس رویاد بگیرمبه هرکسی هم گفتم کمکم نکرد فقط امیدم به خداست که این درس رو پاس بشم اونم بایه نمره خوب خدایا خودت کمک کن پروژمم جواب نگرفتم امیدوارم شنبه درست بشه چون باید تحویل بدم
حقیقت تلخ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:38
حقیقت, تلخ اینه که آگاهانه دارم گند میزنم به زندگیم اعصابم خورده از این نوع درس خوندن از این تنبلی ازاین بی حوصلگیازاین آشفتگی سابقه نداشته من این همه بیخیال باشمهمش ناامیدم دست ودلم به کاری نمیره خ
آینده..
-
تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 4:50
گاهی اوقات یه حرف میتونه جوری حالتو بد کنه که..... .............. داشتم به زندگی آینده ام فکرمیکردم و یه حس خوب بهم دست اینکه در کنار همسر آینده ام یه خونه خوب بسازم و توش زندگی کنمان شاءلله همه ازدواج موفق و پر از عاقبت بخیری داشته باشنهمچنین خودم☺
مصاحبه کاری
-
تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 4:50
امروز اولین مصاحبه کاریم بود برام دعا کنید #چهار روز مونده به ۲۰ سالگی
برنامه ریزی تعطیلات!
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 18:16
میخوام کارهایی که بین این دوترم انجام بدم رو بنویسم همونجور که برای درس خوندن برنامه داشتم باید برای تعطیلات هم برنامه داشته باشم ۱.دیدن فیلم های مورد علاقه(اگه دوست داشتین بگین تا اسم اشو بنویسم) ۲.خ
ازدواج
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 14:10
امروز خواستگادی خوآهر جان بود اونم چی خواهرِ دوقلوم تجربه خیلی سختیه که خواهرِ دوقلوعه آدم بخواد ازدواج, کنه(ناراحتم) کسی نمیتونه منو درک بکنه براش آرزوی خوشبختی میکنم (پسرِ یکی از هم کلاسی هامونه که پسرِ خیدی خوبیه ) خدایا به امید تو....
مشهد.....
-
تاریخ: 1396/11/8 ساعت: 11:46
باورم نمیشه دارم میرم مشهد.... خدایا شکرت... بعد از یکسال بلاخره قسمت شد منم برم مشهد.. انشالا سفر بعدیم کربلا باشه.... برای همتون دعا میکنم.. امروز بلاخره اولین برف زمستونو دیدم.... خدایا شکرت.... چه حس خوبیه..... ا
جوجه اردک زشت....
-
تاریخ: 1396/11/8 ساعت: 11:46
خدایا چرا نباید هیچکس منو دوست داشته باشه.... چرا همه ازیکی دیگه تعریف میکنن... چراانقد راحت دلمو میشکنن... آخه دردامو به کی بگم من... چراانقد منو بی ارزش میکنن؟؟ دلم گرفته خدا... حس یه جوجه اردک زشت رو دارم که هیچکی بهش توجه نمیکنه.....
اردو..
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:18
امروز از طرف دانشگاه مارو بردن اردو خیلی خوش گذشت یه کیف یه ماگ و یه ظرف غذا جایزه گرفتم تو مسابقه تزیین کاپ کیک هم شرکت کردم که برنده شدم روز خوبی بود به همراه دوستان اینم عکسش نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۶ ساعت 20:15  توسط الی
سرماخوردگی لعنتی....
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 6:06
اعصابمو خورد کرده این سرماخوردگی شدید تاحالا انقد شدید سرمانخورده بودم اونم وسط تابستون تو مسافرتم ولم نکرد آخرم مجبور شدم آمپول بزنم بخاطر گوش درد شدیدم دوهفته رفتیم مسافرت اول یزد بعد بندرعباس بعدام زاهدان مسافرت خوبی بود کلی هم خرید کردم الانم منتظرم این نتایج لعنتی بیاد باید تا شنبه منتظر باشم ن...
درد و دل....
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 6:06
این دومین دفعه اییه که بهم شوک وارد میشه خیلی شوک بدی بود حال این روزامو نمیفهمم انگار نمیدونم اصلا برای چی دارم زندگی میکنم دیگه خنده هام از ته دل نیست ولی.. ولی خداروشکر میکنم خدایا ممنونتم بخاطر همه چیز خیلی چیزا دیگه برام عوض شده ولی بازم ممنونم خدایا نمیدونم چه حکمتیه از این انتخاب ولی امیدوارم...